آیا یک انسان بد می تواند پدر خوبی باشد؟
آیا یک انسان خودشیفته ، خودبین و غیر قابل اعتماد می تواند پدر و یا مادری خوبی باشد؟
مگر می شود همزمان انسانی بد و پدری خوب بود؟
منظور من از “انسان بد” کسی است که درست در نقطه مقابل صفات خوب انسانی ذکر شده در کتاب پسران پیش آهنگ قرار دارد. کسی که خودخواه، بی وفا، غیرقابل اعتماد، ترسو، متقلب و بدکاره است.
خوب ، شاید صفت بدکاره در کتاب پسران پیشاهنگ وجود نداشته باشد ، اما شما متوجه منظور ما می شوید.
سریال مردان دیوانه
اگر سریال “مردان دیوانه” را تماشا کرده باشید ، در این صورت باید سوالی مهم را از شما بپرسم.
هنگامی که فرزندان دن دراپر از او می خواهند که برای آنها پدری خوب و مهربان باشد(و نه فقط کسی که از آنها حمایت مالی می کند)،به نظر شما آیا او قادر است از عهده چنین کاری برآید؟
دن و همکارانش در خیابان مدیسون تنها با تغییر در مفاهیم انسانی میلیون ها دلار درآمد کسب کردند. او زندگی بزرگسالی خود را به شکل ماهرانه ای با تبدیل احساسات خود به شعارهایی جذاب، نیازهای دیگران به فرصت و با توجه به خواسته های مردم سپری کرد. کار او دوستانش ایجاد علاقه ای مصنوعی و کاذب در جامعه ای زودباور و غیر شکاک بود.
دائم به ما گفته می شود که آنها تنها می خواستند مردم را خوشبخت کنند و قطعا هیچ کسی نمی تواند این کار را بهتر از دن انجام دهد.
اگر بگوییم که دن تنها کمی بدبین و خودخواه است و نه چیزی بیش از آن. به نوعی او را دست کم گرفته ایم: دن دراپر کسی است که می خواهد اخلاقیات را در جامعه نابود کند.
او سعی دارد خود را به شکل های مختلفی درآورد.
عشق وجود ندارد
در قسمت اول، دن دیدگاهش را در رابطه با عشق بیان می کند: عشق وجود ندارد. آنچه شما آن را عشق می نامید، در دهه ۶۰ توسط افرادی مانند من در هنگام فروش لباس هایی شفاف به مردم ابداع شد. شما تنها به دنیا می آیید و در هنگام مرگ نیز تنها هستید و در این دنیا قوانینی را برای شما تعیین می کنند تا این واقعیت ها را فراموش کنید. اما من هرگز واقعیت ها را فراموش نمی کنم. من طوری زندگی می کنم که انگار فردایی وجود ندارد و واقعا هم فردایی وجود ندارد.
آیا فردی که اینگونه زندگی می کند، چیزی برای ارائه به فرزندانش دارد؟ آیا کسی که فکر می کند روشفوکو(نویسنده فرانسوی) و آقای راجرز(مجری تلویزیونی آمریکایی) در یک سطح قرار دارند، می تواند تأثیر مثبتی بر نسل های بعدی داشته باشد؟
ما متوجه شدیم که دون دراپر که نام اصلی او دیک ویتمن است. او نام ، درجه ، مدال ها و تمام گذشته افسر نظامی ای که به شکلی تصادفی او در جنگ دو کره کشت بود را به سرقت برده است.
اینکه پدری به شکلی سنتی نام خانوادگی خود را به فرزندانش منتقل می کند، دلیلی بر خوش شانسی یک فرد نیست. نام “دراپر” از نظر من دقیقاً برازنده شخصیت اوست: یک پوشش پارچه ای که گذشته ما را پنهان می کند.
هویتی جدید
در سریال مردان دیوانه، شخصیتی به نام جان هم دیده می شود. او سعی دارد با ایجاد هویتی جدید پس بازگشت از جنگ ، گذشته تراژیک و سرشار از فقر و بدبختی خود را پنهان کند. جان کاملا ظاهر خود را تغییر می دهد. خود را تبدیل به موجود عجیبی می کند که در واقع زاده تخیلات خود اوست.
در مقابل، نوع زندگی سایر شخصیت های این سریال متاثر از پیشینه خانوادگی آنهاست. به عنوان مثال پیت کمبل پس از اینکه مدیر مدرسه به او می گوید که هیچ عضوی از کمپبل ها اجازه دوستی با مک دونالد ها را ندارد!، مشت محکمی به صورت مدیر مدرسه می زند. مدیر مدرسه فرزند آقای پیت را تنها به خاطر نبرد بین دو طایفه اسکاتلندی در سال ۱۶۹۲ برای ثبت نام در مدرسه نمی پذیرد.
نمی توان گفت که دن دراپر و یا همان دیک ویتمن یک فرد خود ساخته است.
با این حال نام خانوادگی اصلی او یعنی ویتمن(Whitman) توصیف بهتر و دقیق تری راجع به شخصیت او ارائه می دهد: جان هم در نقش یک مرد شوخ طبع( Wit man)بازی می کند و نه یک مرد دیوانه(Mad man).
(ما در اینجا به دنبال علت نامگذاری او نیستیم. بگذارید در نظر بگیریم که نوع نامگذاری او تصادفی بوده است.)
دون با استعدادها، تفکرات جنجالی و قدرتی که در اختیار دارد ، زندگی می کند. در طول هشت فصل سریال، ما شاهدیم که دن سعی دارد تمام کسانی که او را دوست دارند به نوعی کنار بزند. یا حداقل به شکلی سیستماتیک به آنها دروغ بگوید.
و با این حال بسیاری از مردم از جمله من هنوز او را دوست داریم.
شخصیت دن پر از ایراد است و می توان او را فردی کاملاً ضعیف و ناتوان به حساب آورد. با این حال باز هم عشق و علاقه را به مخاطبان خود القا می کند.
من هم پدر بدی داشتم که دائم به ما دروغ می گفت. او همیشه به مادرم خیانت می کرد و واقعا همسر بدی برای مادرم بود. او دارای خلق و خو و روحیات عجیبی بود. می خواست در انجام هر کاری استقلال کامل داشته باشد و تقریبا هیچ وقت در خانه نمی ماند.
با این حال او می توانست تمام نزدیکان خود و حتی کسانی که او را نمی شناختند را فریب دهد.
اما بعد از فوت مادرم ، رفتار پدرم به کل تغییر کرد. او مسئولیتی را به عهده گرفت و تمام مدت یونیفرم بر تن می کرد. با این حال هیچ گاه از مسئولیت خود شانه خالی نکرد.
مانند دن ، او نیز به این باور رسیده بود که باید طوری زندگی کرد که انگار فردایی وجود ندارد. دن نیز فرزندانی داشت که با او زندگی می کردند.
چه چیزهایی را از خود به جا می گذاری
آنچه در مورد پدر خوب و هر مرد یا در کل هر فردی مهم است، گذشته او نیست. بلکه نام نیکی است که از او به جا می ماند. مهم نیست از کجا آمده اید و یا به کجا می روید. بلکه مهم این است که چه چیزهایی را از خود به جا می گذارید.











