علاقه و وظیفه مادری
این کتاب در رابطه با نقش مادر نوشته شده است و وظیفه مادری را به شکلی دقیق برای ما ترسیم می کند و به ما یاد می دهد که چگونه می توانیم در این زمینه بهترین عملکرد را داشته باشیم.
بنابراین قسمت اعظمی از تلاش ما ، علاوه بر مراقبت از فرزندانمان ، باید صرف مراقبت از کودک درون خود ما و جنبه هایی از زندگیمان که توسط ما و یا دیگران نادیده گرفته شده است، بشود.ایجاد تمایل و گرایش به قسمتی تعریف نشده ، ناشناخته ، فراموش شده ، گمشده و یا زخم خورده از وجود ما کار دشواری است. انجام این کار هنگامی که خودتان مشغول تربیت کودکانتان هستید و یا زمانی که فرزندان شما به سن بلوغ رسیده اند یا حتی اگر شما اصلاً فرزندی ندارید ، کاری سخت و طاقت فرساست.
لیزا مارشیانو ، دارنده گواهی مددکاری اجتماعی و تحلیلگر یونگی ( طرفدار نظریات کارل یونگ روانپزشک سوئیسی) ، در کتاب جدید خود تحت عنوان “مادرانه ، یافتن خود“ به شکلی عمیق و زیبا به این مسائل پرداخته است. شما ممکن است لیزا را به خاطر پادکست محبوب “زندگی یونگی“ بشناسید. من این شانس را داشتم که از او سوالاتی در رابطه با این کتاب و مسئله مادر بودن بپرسم. به عنوان یک درمانگر ، یکی از قسمت هایی از این کتاب که مربوط به مراقبت های فردی بود که در آن نویسنده مطالبی را راجع خودش ، افراد مراجعه کننده و دردهای مشترک بین مادرها نوشته بود. مصاحبه ما به صورت زیر انجام شد :
من در ابتدا از لیزا خواستم که در این مصاحبه ، بیشتر راجع به مسائلی هچون نحوه برخورد با کودک در مواقعی که در خارج از خانه با مشکلاتی روبرو می شود ( به عنوان مثال در مدرسه) و اینکه چگونه والدین یک کودک می توانند متوجه تفاوت میان ترس خود و ترس و نگرانی فرزندشان شوند را صحبت کند.
لیزا:
والدین باعث به وجود آمدن یک رابطه احساسی قوی میان خود و فرزند خود می شوند! هر زمان که کودکان ما دچار مشکلی می شوند ، ما احتمالاً طیف وسیعی از احساسات را برزو خواهیم داد که برخی از آنها ناشی از زخم ها و تجربیات دوران کودکی خود ما هستند. ممکن است فهم تفاوت میان مشکلاتی که ما در زندگی تجربه می کنیم و مشکلاتی که کودک ما با آن مواجه می شود ، دشوار باشد.
به عنوان مثال
این مسئله برای مادران ، بیشتر راجع به مسائل اجتماعی فرزندانشان مطرح می شود. اگر آزار و اذیت های دوران مدرسه خود را به یاد آوریم ، ممکن است نسبت به مشکلات اجتماعی کودکانمان حساسیت بیشتری از خود نشان دهیم ولی با این حال ممکن است حتی ما از تأثیری که زندگی گذشته ما بر واکنش های فعلی ما نسبت به مسائل مختلف دارد ، آگاه نباشیم.
خطر اصلی این است که ما ممکن است بر اساس تجربه های دوران کودکی خود به مسائل واکنش نشان دهیم و این می تواند به این معنی باشد که ما از درک درست بسیاری از مسائل ناتوان هستیم. در حقیقت ، راهی برای تفکیک این موارد از یکدیگر وجود ندارد ، اما کنجکاوی در مورد زندگی درونی مان می تواند به ما کمک کند تا به درک روشنی از این مسائل دست پیدا کنیم. یکی از کارهایی بود که می خواستم در این کتاب انجام دهم ، بررسی عمیق سفر درونی مادر به دوران گذشته خود بود.
مردیت:
بیایید کمی عقب تر برویم. لطفاً به زبانی بسیار ساده برای ما کهن الگوی اولیه مد نظرتان را شرح دهید و بعد آن را به کهن الگوی مادرانه ارتباط دهید و به ما بگویید که چگونه ممکن است چنین موضوعی در عین حال هم مسئله ای شخصی و هم مسئله ای جهانی محسوب شود.
لیزا:
کهن الگوها ، الگوهایی جهانی از رفتارها و تجربه های افراد و میراث روانشناختی مشترک ما انسان ها هستند و معمولاً در قالب تصاویر هنری ، دینی و یا اساطیری به نمایش در می آیند. کهن الگوها معمولاً احساسات شدیدی را در ما القا می کنند، زیرا تنها در سطح ناخودآگاه ذهن است که می توانیم اهمیت آنها را درک کنیم.
بدیهی است که مادر یکی از کهن الگوهای اصلی به شمار می رود. همه ما با ذاتی “مادرانه” به دنیا می آییم و پس از آن به کمک تک تک اعضای خانواده صفات انسانی در ما شکل خواهد گرفت. کهن الگوی مادر بارها در آثار مختلف از مجسمه ونوس ویلندورف گرفته تا نقاشی های بی شمار مادونا و کودک به تصویر کشیده شده است.
وقتی مادر می شویم ، متوجه می شویم که در حال زندگی با کهن الگویی هستیم که می تواند باعث ایجاد احساس نا امیدی و خستگی در ما شود. نکته دیگری که باید به خاطر سپرد این است که کهن الگوها همیشه دارای دو جنبه روشن و تاریک هستند، بنابراین کهن الگوی مادر را نیز می توان به دو حالت مثبت و منفی تقسیم کرد و بدون شک در گذر زمان هر دو جنبه مادرانه را تجربه خواهیم کرد. اینکه خود را “مادری بد” که دائم سر بچه هایش داد می زند و عصبانی می شود، فرض کنیم، ممکن است برایمان ناراحت کننده باشد، اما وجود چنین حالت هایی در زندگی ما امری اجتناب ناپذیر است.
مردیت :
لطفا روانشناسی یونگی را برایمان توصیف کنید
لیزا:
کارل یونگ و فروید همکاری نزدیکی با هم داشتند و از وی به عنوان یکی از بزرگترین افراد در توسعه علم روانکاوی یاد می شود. وی معتقد بود که رشد روانشناختی فرد در طول زندگی ، امری ادامه دار است و هدف از این رشد و توسعه ، شکل گیری احساس تکامل در فرد است. تکامل مستلزم جدی گرفتن خود ، کنجکاوی در مورد زندگی درونی و پذیرش بخشهایی از خود می باشد که از نظر ما غیر قابل قبول هستند و انجام این کارها منجر به ایجاد احساس سرزندگی و اصالت در ما می شود.
پدر و یا مادر بودن با خود فرصت های بسیاری را برای رویارویی با جنبه هایی از زندگی که قبلاً ناشناخته بودند ، به همراه می آورد و به همین دلیل است که می تواند به عنوان عاملی برای رشد روانشناختی فرد عمل کند.
یونگ همچنین متوجه شد که احساس هدفمندی در زندگی برای سلامت روانشناختی افراد امری ضروری است. وی همچنین خاطرنشان کرد که بسیاری از افراد برای درک این مسئله ، سخت در تلاش هستند. یونگ با این وجود بر این باور بود که ما به خوبی می توانیم با تمرکز بر خرد موجود در ناخودآگاه ذهنمان که از طریق دیدن رویا در ما القا می شوند ، این احساس را درک کنیم.
مردیت:
هنگامی که کدروت و اختلافی میان والدین و فرزندان ایجاد می شود، بسیاری از مادران (در واقع بسیاری از والدین) احساس شرمساری می کنند … و بخشی از این شرمساری در مورد قضاوت های جامعه در مورد رفتارهای والدین با فرزندان است. آیا می توانید چند کلمه با والدینی که ممکن است در حال حاضر با چنین مشکلی دست و پنجه نرم می کنند ، صحبت کنید؟
لیزا:
والدین امروزی می توانند به طرزی باورنکردنی باعث منزوی شدن فرزندانشان بشوند. ما با وجود اینکه می دانیم که دیگر حضور اقوام نزدیک و انجمن های اجتماعی در بطن خانواده ها به مانند قرن های گذشته پررنگ نیست ، ولی با این حال در تلاشیم که مانع از انزوای اجتمعای کودکان شویم. معمولاً آنچه از نظر ما برای امر فرزند پروری طبیعی و یا قابل قبول به حساب می آید ، امروزه اکثرا توسط مجلات پر زرق و برق ، پست ها یا مقالات رسانه های اجتماعی ، کتاب های حوزه روانشناسی مادر با دقت تنظیم و منتشر می شوند که همین امر باعث بدتر شدن اوضاع شده است.
سخن پایانی
بنابراین جای تعجب نیست که ما خود باعث شرمساری خودمان شویم و البته احساس شرمساری باعث منزوی تر شدن ما نیز می شود و این به نوبه خود ، باعث بد تر شدن شرایط جامعه نیز خواهد شد. پذیرش خود به آن شکلی که هستیم ، امر بسیار مهمی است و ما باید فضایی ایجاد کنیم که در آن با خود برخوردی مهربان تر و آرام تری داشته باشیم. من در واقع می خواستم چنین فضایی را در کتاب ایجاد کنم. و هدفم این بود که تلاش های مرتبط با فرزند پروری را تبدیل به امری عادی کنم و نشان دهم که چگونه این موارد می توانند ما را به سمت رشد و یکپارچگی بیشتر سوق دهند.











